امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

اولین حضور پسرم در بانک

92/7/13 امروز قرار بود بریم بانک و آخرین قسط وام ازدواج رو بدیم و راحت بشیم. با بابایی رفتیم بانک ملت خیلی شلوغ بود اولاش آروم بودی اما بعد کم کم بی تابی میکردی هم گرمت بود هم کلافه شده بودی. منم بغلت کردم گذاشتمت روی پیشخوان. معاون بانک تا بی تابی تو رو دید به کارمندشون گفت: کار این خانوم زود راه بندازید   بچه کوچیک داره اذیت میشه. چند تا عکس خوشگل از شما در بانک که  6 ماه و 11روزه بودی عزیزممممممممم پسرم بر صندلی ریاست جلوس کردن.                                         &nbs...
26 مهر 1392

نی نی منتخب در 2ماهگی

نی نی های منتخب   امير محمد پسرنازم   محمد رضا                         پسر نازم امروز تا اومدم تو کلوپ اول از همه رفتم یه عکس خوشگل از شما انتخاب کردم گذاشتم تو بخش نی نی های منتخب . این عکس رو وقتی خونه عمو علی (عموی من) بودیم، خاله سپیده از شما گرفتن.  آخه زن عمو سفره حضرت ابولفضل داشت این روز مولدی گرفته بود. ماهم دعوت  بودیم .کلی بهت خوش گذشت......
26 مهر 1392

بدترین روز ...............

91/7/23 دیشب خیلی دلم گرفته بود تو هم بیقرار بودی کلی راه بردمت تا بخوابی همه برقها رو خاموش کردم و روی صندلی راک نشستم آخه وقتی بد خواب میشی روی این صندلی میشینم و تاب میخورم شما آروم میشی. تو بغلم داشتم برات لالایی میخوندم . ساعت از نیمه گذشته بود تو حین لالایی خوندن یهو دلم برای پسرخالم تنگ شد یاد لالایی خوندن خالم برای بهروز عزیزم افتادم. الان که دارم برات مینویسم بغض راه گلومو گرفته و بی اختیار اشک میریزم . پارسال در چنین روزی عمر بهاری پسرخالم خزان شد و در یک روز سرد پاییزی از پیش ما پر کشید و رفت. 24 سال بیشتر عمر نکرد این سرطان لعنتی نمیدونم یهو از کجا پیداش شد و اومد سراغ پسر خ...
23 مهر 1392

اولین سفر امیرمحمد به .....

92/5/19 (عید فطر) اولین مسافرت پسرم به الموت پسرم بعد یکماه روزه داری نیاز بود یه مسافرت بریم. آب و هوایی عوض کنیم. یه ماه تموم مهمون خدا بودیم. اما این دو سال به خاطر حضور فرشته کوچولو نتونستم از این مهمونی باشکوه خداوند لذت ببرم.حیفففففففففففففففففففف. اما عوض امسال با پسر قشنگم سفره افطار بابایی رو آماده میکردیم.بابایی خیلی هوامونو داشت، همش بهم میگفت خودتو به زحمت ننداز،به پسرمون برس. اکثر سحری ها خودش پا میشد غذا داغ میکرد که من اذیت نشم. دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم همسر عزیزممممممممممممممممممممممممم قرار شد 2 روز تعطیلات عید فطر رو بریم الموت.اما هنوز تصمیم قطعی برای رفتن نگرفته ب...
20 مهر 1392

شوق فردا

شوق دیدنت برای آخرین بار عزیزم فردا قراره با بابایی بریم سونو گرافی و برای آخرین بار توی شکم مامان تو قندک رو ببینیم ... خیلی دوستت دارم مامان و بابا شدیدا دارن برای دیدنت روز شماری میکنن.امروز  صبح با بابایی رفتیم سونوگرافی همیشگی دل تو دلمون نبود قرار شد به آقای دکتر خدا  رحمی بگیم cd سونو هم بهمون بده تا یادگاری برات نگه داریم. اما متاسفانه دکترگفت نمیتونم cd بدم .ماهم تصمیم گرفتیم بریم یه سونوگرافی دیگه تا بتونیم cd بگیریم. بالاخره بعد از کلی پرس و جو رفتیم چهار راه طالقانی و سونوگرافی رو پیدا کردیم که بهمون cd میداد. کلی نشستیم تا نوبتمون بشه اما به زحمتش می ارزید. اونجا بود که...
12 مهر 1392

بستری شدن در بیمارستان

مادر یعنی... عزیزم ... عشقم ... همه وجوده من ... امروز میفهمم حاضرم تمام درد های دنیا در تنم باشد اما لحظه ایی اشک تو را برای درد نبینم ... حاضرم برایت از هرچه دارم بگذرم ... میفهمم مادر یعنی کسی که طاقت دیدن درد فرزند را ندارد ... امروز با بابایی و مامان جون رفتیم برای انجام تست غربالگری . وقتی از کف پاهای کوچولوت خون میگرفتن گریه میکردی تو که پسر آرومی بودی ولی اون روز گریه میکردی. من که طاقت گریه هاتو نداشتم  همین جور اشک میریختم.قشنگترینم امروز تو خیلی اذیت شدی . از اونجا رفتیم آزمایش زردی گرفتن بازم گریه کردی.  وقتی جواب آزمایش زردی روگرفتیم با ناباوری تمام تو رو ب...
11 مهر 1392

حموم رفتن پسرم در 3ماهگی

پسر نازم اینجا شما  101 روزه پا به این دنیاگذاشتی.  امروزم 22 تیر ماه ، ساعت 15:6:20 که از حموم در اومدی. خونه مامان جون رفته بودیم. عافیت باشه پسرم ایشالله حموم دامادی.   وای پسر نازم میخوام بخورمت اینقد نازشودی   مامان عاشق صدا های که از خودت در میاری. وای پسرمممممممممممم چی دیدی؟ اینطوری خیره شدی ؟ بالاخره لباسامو پوشیدم .خاله سپیده و مامانم همش از من عکس میندازن آخیش سبک شدم به تن و بدن صفایی دادم .حالا یه خواب راحت میچسبه. ...
11 مهر 1392

یک ماهگی پسرم

یک ماهگی عمرم         92/2/2  عزیزم الان درست یک ماهه با منی و پیشمی چه لذتی داره . پسر مهربون و آرومی هستی اما گاهی بیقراری میکنی. فدای دل کوچیکت بشم. وقتی میخندی انگار دنیا رو به من میدن. یه لبخند زیبا با یه نگاه معصومانه مثل فرشته ها اتفاقات این ماه وقتی 7 روزت بود بند نافت افتاد .(9 فروردین) 5 فروردین شناسنامتو گرفتیم .     چکاپ امروز و وزنت 4200 و قدت 53 بود عزیزم . اولین ماهگرد پسرممممممممممممم   آخ جون الان دیگه شدیم 4 تا مرد کسی جرات نمیکنه نگاه چپ به ما کنه ...
11 مهر 1392

دلنوشته های مادرانه

دلنوشته های مادرانه امیر محمد جونم امروز یاد گذشته افتادم : دلم برای روزی که فهمیدیم صاحب بچه شدیم تنگه. دلم برای اولین بار که روی مانیتور سونو دیدمت تنگه.    دلم برای حرف زدن با تو توی شکمم تنگه. دلم برای اولین بار که صدای قلبت رو شنیدم تنگه. دلم برای روزی که فهمیدیم یه پسمل طلا هستی تنگه . دلم برای اولین بار که تکون خوردی تنگه. دلم برای اولین بار که چشمای نازت رو دیدم تنگه. دلم برای نوزادیت که کوچولو بودی تنگه. دلم برای اولین بار که خندیدی تنگه . دلم حتی برای امروز صبح که بیدار شدی و خندیدی تنگه. دلم برای تمام لحظه های کنار تو بودن تنگه . &nbs...
1 مهر 1392

آمدن فرشته کوچولو

91/5/10   سلام پسرم فقط چند ساعت مونده به سالگرد اون روزی که تو در من بوجود اومدی یک سالی که با یک خط صورتی  اومدنتو خبر دادی، شروع شد، و رفت و رفت و رفت تا رسید به یه پسر کوچولو ی نازو و دوست داشتنی.   حالا میخوام به یاد اون روزها خاطراتشو برات بنویسم.   عزیز دلم امروز یازده روز از ماه مبارک رمضان میگذره . من و بابایی روزه میگیریم .با اینکه هوا خیلی گرمه اما روزه میگیریم . چند روزی بود حالم زیاد خوب نبود . همش حالت تهوع داشتم . فکر میکردم چون سحری میخورم حالم بد شده. ولی امروز دیگه شک کردم نکنه باردارم یکی از دوستام خاله مریم بهم گفت : یه تست از داروخانه بگیر شاید...
11 مرداد 1392
1